کاش می شناختمت
زندگی داستان مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند :
فروختی
گفت : نخریدند تمام شد ...
زندگی داستان مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند :
فروختی
گفت : نخریدند تمام شد ...
طلوعم را تماشا کن، مرا دست غزل بسپار!
مرا پاکيزه کن از خواب ،از اين لکنت ، از اين تکرار!
رها کن آرزوها را از اين زندان بي ديوار! 
چه ناباور، چه دردآور، سکوتم بي نهايت شد!
چه غمگينانه عشق ما، دچار رنگ عادت شد
------------------------------------------------ یغما گلرویی
میشه خواهش کنم توی قسمت نظرات یکی از آرزوهاتون رو بنویسین ممنون میشم

منبع : سایت خبری تابناک
عکس بالا رو که دیدم یاد عکسی افتادم که یک نفر شباهت خیلی زیادی
به آقای هاشمی رفسنجانی داشت و اون عکس موقع انتخابات پخش شد
عکس رو هم توی ادامه مطلب میزارم حتما ببینین
نه شبنم ، که خون از شبم مي ترواد
سه حرف است مضمون سي پاره ي دل
الف ، لام ، ميم. از لبم مي تراود
چنان گرم هذيان عشقم که آتش
به جاي عرق از تبم مي تراود
ز دين ريا بي نيازم ، بنازم
به کفري که از مذهبم مي تراود
بندي گسسته است.
خوابي شكسته است.
رؤياي سرزمين
افسانة شكفتن گل هاي رنگ را
از ياد برده است.
بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد:
رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است